|
مادرم یک چشم نداشت. در کودکی براثر حادثه یک چشمش را ازدست داده بود. من کلاس سوم دبستان بودم و برادرم کلاس اول. برای من آنقدر قیافه مامان عادی شده بود که در نقاشیهایم هم متوجه نقص عضو او نمیشدم و همیشه او را با دو چشم نقاشی میکردم. فقط در اتوبوس یا خیابان وقتی بچهها و مادر و پدرشان با تعجب به مامان نگاه میکردند و پدر و مادرها که سعی میکردند سوال بچه خود را به نحوی که مامان متوجه یا ناراحت نشود، جواب بدهند، متوجه این موضوع میشدم و گهگاه یادم میافتاد که مامان یک چشم ندارد… یک روز برادرم از مدرسه آمد و با دیدن مامان یکدفعه گریه کرد. مامان او را نوازش کرد و علت گریهاش را پرسید. برادرم دفتر نقاشی را نشانش داد. مامان با دیدن دفتر بغضی کرد و سعی کرد جلوی گریهاش را بگیرد. مامان دفتر را گذاشت زمین و برادرم را درآغوش گرفت و بوسید. به او گفت: فردا میرود مدرسه و با معلم نقاشی صحبت میکند. برادرم اشکهایش را پاک کرد و دوید سمت کوچه تا با دوستانش بازی کند. مامان رفت داخل آشپزخانه. خم شدم و دفتر را برداشتم. نقاشی داداش را نگاه کردم و فرق بین دختر و پسر بودن را آن زمان فهمیدم. موضوع نقاشی کشیدن چهره اعضای خانواده بود. برادرم مامان را درحالیکه دست من و برادرم را دردست داشت، کشیده بود. او یک چشم مامان را نکشیده بود و آن را به صورت یک گودال سیاه نقاشی کرده بود. معلم نقاشی دور چشم مامان با خودکار قرمز یک دایره بزرگ کشیده بود و زیر آن نمره ۱۰ داده بود و نوشته بود که پسرم دقت کن هر آدمی دو چشم دارد. با دیدن نقاشی اشکهایم سرازیر شد. از برادرم بدم آمد. رفتم آشپزخانه و مامان را که داشت پیاز سرخ می کرد، از پشت بغل کردم. او مرا نوازش کرد. گفتم: مامان پس چرا من همیشه در نقاشیهایم شما را کامل نقاشی میکنم. گفتم: از داداش بدم میآید و گریه کردم… مامان روی زمین زانو زد و به من نگاه کرد اشکهایم را پاک کرد و گفت عزیزم گریه نکن تو نبایستی از برادرت ناراحت بشوی او یک پسر است. پسرها واقع بینتر از دخترها هستند؛ آنها همه چیز را آنطور که هست میبینند ولی دخترها آنطورکه دوست دارند باشد، میبینند. بعد مرا بوسید و گفت: بهتر است تو هم یاد بگیری که دیگر نقاشیهایت را درست بکشی… فردای آن روز مامان و من رفتیم به مدرسه برادرم. زنگ تفریح بود. مامان رفت اتاق مدیر. خانم مدیر پس از احوالپرسی با مامان علت آمدنش را جویا شد. مامان گفت: آمدم تا معلم نقاشی کلاس اول الف را ببینم. خانم مدیر پرسید: مشکلی پیش آمده؟ مامان گفت: نه همینطوری. همه معلمهای پسرم را میشناسم جز معلم نقاشی؛ آمدم که ایشان را هم ملاقات کنم. خانم مدیر مامان را بردند داخل اتاقی که معلمها نشسته بودند. خانم مدیر اشاره کرد به خانم جوان و زیبایی و گفت: ایشان معلم نقاشی پسرتان هستند. به معلم نقاشی هم گفت: ایشان مادر دانش آموز ج-ا کلاس اول الف هستند. مامان دستش را به سوی خانم نقاشی دراز کرد. معلم نقاشی که هنگام واردشدن ما درحال نوشیدن چای بود، بلند شد و سرفهای کرد و با مامان دست داد. لحظاتی مامان و خانم نقاشی به یکدیگر نگاه کردند. مامان گفت: از ملاقات شما بسیار خوشوقتم. معلم نقاشی گفت: من هم همینطور خانم. مامان با بقیه معلمهایی که میشناخت هم احوالپرسی کرد و از اینکه مزاحم وقت استراحت آنها شده بود، عذرخواهی و از همه خداحافظی کرد و خارج شدیم. معلم نقاشی دنبال مامان از اتاق خارج شد و درحالیکه صدایش می لرزید گفت: خانم من نمیدانستم… مامان حرفش را قطع کرد و گفت: خواهش میکنم خانم بفرمایید چایتان سرد می شود. معلم نقاشی یک قدم نزدیکتر آمد و خواست چیزی بگوید که مامان گفت: فکر میکنم نمره ۱۰ برای واقعبینی یک کودک خیلی کم است. اینطور نیست؟ معلم نقاشی گفت: بله حق با شماست. خانم نقاشی بازهم دستش را دراز کرد و این بار با دودست دستهای مامان را فشار داد. مامان از خانم مدیر هم خداحافظی کرد. آن روز عصر برادرم خندان درحالیکه داخل راهروی خانه لیلی میکرد، آمد و تا مامان را دید دفتر نقاشی را بازکرد و نمرهاش را نشان داد. معلم نقاشی روی نمره قبلی خط کشیده بود و نمره ۲۰ جایش نوشته بود. داداش خیلی خوشحال بود و گفت: خانم گفت دفترت را بده فکر کنم دیروز اشتباه کردم بعد هم ۲۰ داد. مامان هم لبخندی زد و او را بوسید و گفت: بله نقاشی پسر من عالیه! و طوری که داداش متوجه نشود به من چشمک زد و گفت: مگه نه؟ من هم گفتم: آره خیلی خوب کشیده، اما صدایم لرزید و نتوانستم جلوی گریهام را بگیرم. داداش گفت: چرا گریه میکنی؟ گفتم آخه من یه دخترم!
صدای تو خوب است صدای تو سبزینهی آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن میروید در ابعاد این عصر خاموش من از طعم تصنیف درمتن ادراک یک کوچه تنهاترم بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیشبینی نمیکرد و خاصیت عشق این است کسی نیست بیا زندگی را بدزدیم آن وقت میان دو دیدار قسمت کنیم بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم بیا زودتر چیزها را ببینیم ببین عقربکهای فواره در صفحهی ساعت حوض زمان را به گردی بدل میکنند بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشیام بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را مرا گرم کن و یک بار هم در بیابان نایین هوا ابر شد و باران تندی گرفت و سردم شد آن وقت در پشت یک سنگ اجاق شقایق مرا گرم کرد در این کوچههایی که تاریک هستند من از حاصل ضرب تردید و کبریت میترسم من از سطح سیمانی قرن میترسم بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است
من تو را دوست دارم از غم نا مردمی ها بغض ها در سینه دارم شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم خالی از خود خواهی من برتر از آلایش تن من تو را بالاتر از غم برتر از من دوست دارم بغض سرگردون ابرم..قله ی آرامشم کن
به نام خدایی که غفور است و رحیم زندگی بی تو عذابی است وخیم
سلام به همه دوستای قدیمی
وجدید حالتون که خوبه.امیدوارم تعطیلات خوبی
پشت سرگداشته باشید. امروزبرای من یه روز خاصه
که همه انسانها یه روری تجربه میکنن.درست حدس زدیدامروزروزتولدمه.برام یه روزخاصه چون
اکثردوستام توهمین چندروزتولدشونه.از15شروع میشه تا25فروردین که امروزنوبت منه. خیلی جالبه که چندتارفیق روزهای
تولدشون وحتی سال تولدسون تویک
سال ویک ماه اونم روزهای متوالی پشت سرهم باشه. براتون ارزوی موفقیت
میکنم وتاآپ بعدی خدانگهدارچون درس ودانشگاه شروع شده ومعلوم نیست کی آپ کنم. خدانگهدار...............
سلام به همه دوستای گلم.اول ازهمه عیدتون مبارک.
زندگی تکرارفرداهای ماست.میرسدروزی که فردانیستیم. آنچه میماندفقط نقش نکوست.نقش هامیماندوما نیستیم. اگرقلبم ازسنگ بودان رابه سنگ تراش پیرزمان میسپردم تابرفرازنگاهتسنگزیبایی بتراشد وروی آن باخون من بنویسد دوستت دارم............... به یادت آرزوکردم که چشمانت اگرترشدبه شوق آرزوباشد نه تکرارغم دیروز... درمسلک مامعنی پروازچنین است: بابال شکسته به هوای توپریدن........ درکلبه کوچکی که شعله وجودتوفانوس آن باشد سردی زمستان معناندارد.
سلام به همه دوستای خوبم. چندروزپیش یه کتاب از یه نفرهدیه گرفتم.به نام پیوند. جمله های قشنگی داخلش بود چندتاشوبراتون انتخاب کردم.کمی بایدفکرکنیدتامفهوم جمله روبفهمید. عشق نبایدمخاطب داشته باشد.عشقی که سوی دیگری جهت یافته عشق حقیقی نیست.معشوق بودن رابیاموز. بنابراین مسئله این نیست که مخاطب عشق توکیست. مسئله تنهااین است که دیگران عشق رادرتوبیابند. انگاه که درپیوندهستیم آن رابدیهی فرض میکنیم. زن تصورمیکندمردرامیشناسدومردتصورمیکندمردرامیشناسد نه مردونه زن چیزی نمیدانند.شناختن دیگری ناممکن است. واین یک رازباقی میماند.بدیهی است دانستن وجوددیگری توهین است.بی احترامی است. آنان که ازپیوندمی گریزند،ازخودهراسانند. چون درپیونداست که اشکار میشوند. درپیونداست که بازتاب میابند.
نمیبخشمت به خاطرتمام خنده هایی که ازصورتم گرفتی. به خاطرتمام غمهایی که برصورتم نشاندی. نمیبخشمت به خاطردلی که برایم شکستی به خاطر احساسی که برایم پرپرکردی.نمیبخشمت به خاطرزخمی که بروجودم نشاندی به خاطرنمکی که برزخمم گذاردی. سلام به همه دوستای خوبم خوبید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بالاخره بعدازچندماه آپ کردم.دلم براهمتون تنگ شده بود ولی خوب چاره ای هم نبود،خودتونم میدونید که امتحانات پایان ترم بودو......... راستی من دانشجوی کارشناسی شدم. دیگه هم دوباره بایدبرم کلاس. میخوام دوباره به وبلاگم یه بر وبیا حسابی بدم.البته باکمک شما. راستی اینم بگم که شعربالارو برا این نوشتم که بدونیدوبلاگم همچنان ازبی وفایی ادما حرف میزنه. ازرازهای تنهایی دلم حرف میزنه.
پری نازکوچولورفتی خونم شده ویرون،دلم ازبی کسی خون ه. نمیتونه که بخونه،حرفای نگفته مونده ولی دل باید بدونه اون که رفته دیگه رفته،نمیخواست دیگه بمونه،نمیخوام که باز بیایی، اون چشاتومن ببینم خاطرات بازجون بگیرن بازدوباره من بمیرم. نمیخوام که بازبیایی توی تاریکیم بسوزی اخه حیف تو عزیزم که با من بمونی. عزیزم سرت سلامت هرجارفتی،هرجاهستی برو که دنیادوروزه. قلب توهیچوقت نسوزه. نازنین اینونخوندم که توروگریون ببینم الهی برات بمیرم اشکتو هیچوقت نبینم. عزیزم اینو میخونم که دلم اروم بگیره اخه طفلکی میسوزه،طفلکی بی تومیسوزه. پری ناز کوچولو نگوقسمتم همین بود،نگو سرنوشت نوشته بهونم ازتوهمین بود. عزیزم غمت نباشه برو که روبروت اونه برو ما تنها میشینیم واسه عشقت میمیریم............ كاش ميدانستي رفتنت اورا درهم شكست واورا نابود ساخت
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند بازم دلم گرفته.ازادمهای این شهرشلوغ.ازدلهای شلوغ،ازعروسکم... عشقی که درچشمان عروسکم دیده بود برای یک نفر بودو اما دل عروسکم پربود ازکسانی که هرروزازپشت ویترین مغازه، حتی به اندازه نگاه کوچکی به او نگاه میکردند.فکر میکردم عروسک من فقط دنبال گمشده خود میگرددامااو... نمیدانم چرامنی که برایش هرکاری کردم حتی به اندازه یک نگاه در چشمانش جانگرفتم. عروسکم نگاهم کرد،درنگاهش هزاران شوق عشق دیدم نگاهش راباورکردم،عاشق اوشدم اما بعدهافهمیدم فقط نگاهم میکرد...
من عاشق او،اوعاشق یار من تشنه او،اوتشنه یار من بی کس وتنها،اودنبال یار من دل گرفته ازدنیا،اودل گرفته ازیار من قصه ازعشق اومیگفتم،اوقصه ازعشق یار اوکه نمی خواست بامن بماند کاش لحظه ای گوشه ای ازعشق مرامیشنید. دل من درحسرت دوست داشتن او،اودرحسرت یار من افتاده به پای او،اوزانوزده به پای یار همدم وهمراز،سرتاپاگوش برای دل گرفته تایش ازیار قصه هایش ازیار،دل گرفته هایش ازیار،دل بی قراری هایش برای یارشده بود زمزمه های شبانه ام جای قصه عشق شبانه ام. چه ابلهانه دل باخته چشمان سیاهش شدم.چه کودکانه به قصه هایش گوش سپردم. چه ساده دل کوچکم میان گل واژه عشق شکست. اوعشق باورمن بود،من معما وتردید او. من نامه هایم ازعشق وروی او،جواب نامه هایم ازعشق یار.شیرین ازاحساس،غم،منم ان فرهاد که تیشه به دل سنگ میکوبد. اما تویی ان شیرین خسروکه تیشه به دل فرهاد میکوبد.منم ان فرهاد که جرعه ای شیر به شیرین رساند.منم ان فرهاد که گله های شبانه ات اریارشده راه درمان دردت. پس دل فرهادبی شیرین راکه درمان خواهدکرد؟که جرعه ای ازعشق رابه فرهاد تیشه به دست خواهد بخشید؟ توکه بامن نمی مونی،بادل یار مهربونی،غزل دوستت دارم وبرای یار میخونی توکه بامن نمی مونی کاش لحظه ای زمزمه ای ازعشق مرا میشنیدی. صادقانه دل سپردم وتاعمرعمراست تاوان این دل سپردن را پس میدهم. اگررفتی اگریارامد بااوبمان تاعمر اگرماندی اگریاررفت باتومیمانم تاعمر ای زجردهنده دل شکسته ام خواستم عاشق توباشم اماحال عاشق اخرعشق یارگشتم.
پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اوليننفري هستم كه ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت كنم.دخترلبخندي زد و گفت ممنونم. تا اينكه يك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نياز فوري به قلب داشت..از پسر خبري نبود..دختر با خودش ميگفت :ميدوني كه من هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا كني..ولي اين بود اون حرفات؟!..حتي براي ديدنم هم نيومدي...شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم.. آرام گريست و ديگر چيزي نفهميد...
نسیم عشق سلام سلامی به گرمی عشق اتشین لیلی و مجنون باخود گفته بودم دیگرعاشق نشوم،دیگردلداده دل کسی نشوم. باخود گفته بودم دیگر هم دردی برای دل شکستم پیدا نکنم. تنهایی رادراغوش بگیرم ومیان سکوت شبهایم گم شوم. اما نسیم عشق دگرباردل وجانم رانوازش کرد.نسیمی که درعمق وجودم نفوذ کرد. من اوراهمچون عروسکی زیبا دراغوش کشیدم. عروسکی که مراازتاریکی وسکوت وتنهایی شبهایم به روشنایی عشق اورد. عروسکی که هرچه به چشمان عاشقش می نگرم چیزی ازعشق خود نمیابم. چشمان عاشقی که اگر کسی رادربرگیرد اوراتااسمان هفتم میبرد. من عاشق عروسکم وعروسکم عاشق... وقتی به چشمانش نگاه میکنم،وقتی عشق ان غریبه رامیبینم دل دیوانه ام ارام ارام میگرید امابه اشکهایم اجازه نمیدهم روی گونه هایم بلغزد و مرارسوا کند. باخود میگویم چه میشود این چشمهای عاشق ازمن شود؟ ارزویم این است که روزی به چشمهای او بنگرم وعشق خودراببینم. به امید ان روز... دیوانه عاشق پسر جوون رفت سر همون چشمه اي که بار اول دختر رو ديده بود. و با خودش زمزمه کرد : آحه چرا رفتي شهر؟ مي دوني که حتي من طاقت چند روز دوريت رو ندارم و در همون لحظه از تعجب حشکش زد وقتي ديد که تصوير دخترک روی آب چشمه ظاهر شد و گفت: آخه ديگه دوستت نداشتم! پسر های های گريه کرد. اما دستي از پشت روی شونه هاش احساس کرد و وقتي برگشت ديد که دخترک درست بالای سرش رو تخته سنگي نشسته و مي گه عزيزم شوخي کردم باهات من. و پسرک يه دنيا شاد شد. و پاشد و به شوخي آروم با دستش زد پس کله دختر و گفت : ديگه با من از اين شوخيا نکنيا. اما همون لحظه دخترک از روی سنگي که بالاش بود ليز خورد و با کله خورد روی سنگي که پائين چشمه بود. خون همه چشمه رو فرا گرفت. و دختر ضربه مغزي شد و مرد. از فردای اونروز پسر هر روز لب چشمه مي رفت و با تصوير دختر تو چشمه از ليز خوردن دخترک از بالای سنگ مي گفت و بعدش با هم قاه قاه مي خنديدند. و در اين ميان بزگترها وقتي مي يومدند تو چشمه پسری رو مي ديدند که هر روز يه خاطره گريه دار رو با خودش بلند بلند تکرار مي کنه و بعدش تنهائي مي خنده. اما دختر بچه ها به جز پسري که تو چشمه بود، تصوير دختر زيبائي رو روی آب چشمه مي ديدند که از پسره بيشتر مي خنده. تا نکنه دل پسر بگيره و باور کنه که دخترک ديگه واقعا رفته...
انکه در تنهاترین تنهایی ام تنهای تنهایم گذاشت التماست میکنم در تنهاترین تنهایی اش تنهای تنهایش نگذار. یادمه سال سوم دبیرستان بودم بر خلاف سایر دوستام که هر کدوم با ۴-۵ تا دختر دوست بودن و فقط هم دوست نبودن و هر چند وقت هم با هم تو خونه تنها میموندن و ... من اصلا علاقه ای به این که با یه دختر ارتباط داشته باشم نداشتم. البته نه این که علاقه نداشته باشم ولی برام بی معنی بود که به چند نفر تظاهر کنی که عاشقشونی در صورتی که نیستی این بود که سرگرمیم یا درس بود یا اینترنت. روزا یکی یکی میگذشت تا این که حس کردم کم کم داره اوضاع عوض میشه.... تا این که چند سال بعد.بالاخره حس کردم عاشق شدم. عاشق یه دختری که دو سال ازم بزرگتربود..... به هر قیمتی شد به دستش آوردم. به هر قیمتی شد عاشقش کردم. نه اشتباه نوشتم عاشقش شدم. فکر میکردم حاضرم جونمو براش بدم. اصلا روزا برامون نمیگذشت. اگه روزی ۱۰ ساعتم با هم حرف میزدیم بازم یه چیز تازه داشتیم بگیم. با هر اس ام اسی که میداد میخواستم داد بزنم ای خدا چقدر من خوش بختم! ای خدا چقدر تو مهربونی وقتی برام ناز میکرد وقتی صداشو برام نازک میکرد به آسمون هفتم میرفتم و برمیگشتم. دیوونه اون شده بودم نمیدونم چقدر ولی میدونم اونم دوستم داشت کارهایی برام کرد که بهم ثابت شد اونم دوسم داشت..... مطمئنم دوسم داشت تا این که کلاسهایی که باهم بودیم تموم شد.اخه میدونیدمن وقتی میخواستم گواهینامه بگیرم خودموبهش باخته بودم وباهاش اشنا شده بودم. بهم زنگ زد گفت یه چند روز مهلت میخوام به کارام برسم.... خیلی حس عجیبیه ها اگه اولین بار تجربش کنی دیوونه میشی که به خاطریه دختر به خاطر عشقی که بهش داری گریه کنی...... گفتم فقط به هرکی میپرستی تنهام نذار.بیخیالم نشو. گفت باور کن تااخرش باهات هستم.بااینکه یه حسی بهم میگفت دیگه پیشم برنمیگرده.به حرفش گو ش دادم. منو بگو اصلا گیج بودم.... گفتم خدایا اینا واقعیه یا من خوابم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شبای قدر بیشتر ازاینکه برا خودم وخونوادم دعا کنم برای اون دعا میکردم.اشک میریختم واز خدا میخواستم که اون مال من بشه.مسخره اس نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مدتی گذشت امامن همچنان منتظرش بودم.با اینکه گفته بود اصلابه گوشیش تک یااس ندم ولی طاقت نیاوردم وبهش زنگ ردم اما جواب نداد. چند دقیقه بعد خودش زنگ زد.منم به خیال اینکه چشم انتظاری هام تموم شده با هزار شوق گوشی جواب دادم.اما میدونید چی شنیدم؟ دیگه بهم زنگ نزن.دیگه شمارتو رو گوشیم نبینم.من تورو نمیخوام. دنیا روسرم خراب شدواشکم در اومد. تاحالابه پای هیچکس نیفتاده بودم اما به پای اون افتادم چون هنوز فکر میکردم ارزش داره.درحالی که داشتم اشک میریختم بهش زنگ ردم براش گریه کردم،التماسش کردم اما اون به راحتی ازم رد شد. به خاطرغرور شکستم حلالش نمیکنم.عکسایی که تووبم گذاشته بودم براچشم انتظاری بود که میکشیدم اما الان دیگه میدونم پیشم برنمیگرده دارم این حرفارو میزنم.نمیدونم اگه پیشم برگرده قبولش میکنم یا نه؟ از اون موقع شده خلوت تنهاییام........ وقتی بهش فکر میکنم اشک چشمام دونه دونه برای خودش میاد... وقتی بهش فکر میکنم حالم از عشق و هرکی که ادعا عاشق بودن میکنه بهم میخوره. دلم می خواد فقط عاشق اون بالایی باشم. اونی که اگه صد بار هم بهش خیانت کنی بهت خیانت نمیکنه.... اونی که فقط باید باهاش عشق بازی کنی....... از امروز امتحان کن همه جوره بهت حال میده... هیچی هم ازت نمیخواد. ع:م این نوشته خودمه.. نویسنده نیستم ولی باور نمیکنین سر نوشتن این مطلب دکمه های کیبوردم از اشکم خیس شد.
اگه گوشی رایگان میخواهید مطلب زیروحتما بخونید. سلام بچه ها خوففففففففیییییییییددددددد؟؟؟؟؟؟؟؟؟ امروز براتون یه چیز جالب دارم.یه سایت بهتون معرفی میکنم.شما به جای پول میتونید با امتیاز صاحب گوشی موبایل؛تلویزین LCD.3 PLAYERMP بشید. چرااین سایتها محصولات رایگان هدیه میدهند؟ سایتی که بهتون معرفی میکنم از یکی ازشرکتای تبلیغاتی هست که توسط شرکتای اپل، سونی اریکسون،نوکیا،سامسونگ و... پشتیبانی میشه. درواقع براشون تبلیغات میکنه.چون هزینه این نوع تبلیغات درمقایسه با تبلیغات تو تلویزیون خیلی ارزونتره. روش کار اینجوریه که شما باید چندتا زیرمجموعه پیداکنید هر زیرمجموعه براتون یه امتیاز داره.مثلا برای گوشی800 k باید13 زیرمجموعه داشته باشید.یعنی شما 13دوست ندارید؟ 95براn باید23زیر مجموعه پیدا کنی. به نظر من که شما خیلی بیشتر ازاین حرفا دوست دارید.تازه هر زیر مجموعه ای که دوستاتون پیدا کنن برا شما هم امتیاز محسوب میشه. باور کنید دوروغ نیست،گلد کوییستی وخلاف قانون هم نیست. درضمن بچه ها بایه کامپیوتر فقط یه بار میشه ثبت نام کرد یادتون باشه اگه دوبار ثبت نام کنید هم ثبت نام خودتون باطل میشه هم ثبت نام نفر دوم پس پیشنهاد من اینه که ازکافی نت یاکامپیوترهای مدارس که کاربر زیاد دارند ثبت نام نکنید چون ممکنه کسی بعدازشما ثبت نام کنه وثبت نام شمارو هم باطل کنه. امتحانش نه خرجی داره ونه ضرری.10 دقیقه هم بیشتر طول نمیکشه. برای ثبت نام به سایت زیر برید. روی چیزی که میخواهید کلیک کنید.مثل گوشی،تلویزیون و... روی گزینهsing up now کلیک کنیدوقسمتهای بعدی پرکنید: First name نام خودوlast name نام خانوادگی خودتونو بنویسید. به ترتیب ایمیل خودتونو بنویسیدویه password برا خودتون انتخاب کنید. در قسمت address1 ادرس خودرا به انگلیسی وارد کنید. حالا باهم نوشتن ادرس انگلیسی یاد میگیریم که قبلش باید لغات زیرو یاد بگیریم: پلاک no واحد unit طبقه flat ساختمان bldg کوچه alley خیابان st خیابان بزرگ ave بلوار blvd میدان sq چهارراه cross بعداز after قبل از before جاده rd جنوبی south شمالی north غربی west شرقی east به طور مثال: Enghelab sq,imam ave,shah st,shahid alley,flat2,unit 8 سپس درقسمت Town/cityنام شهر،conty/state نام استان،cuntry کشورخودتونو انتخاب کنید. بخش free giftنام هدیه راانتخاب کنبد دقت کنید این قسمت بعداز ثبت نام هم قابل تغییر است. دربخش post cod کد پستی خودراوارد کنید. در قسمت referall ID به شما کد داده میشود. توجه:اگر به شما کد داده نشود ثبت نام شما تکمیل نیست. درقسمتterm and condintion تیک بزنید. وقتی مراحل بالا انجام شد براتون یه ایمیل میاد که دوتا لینک داره لینک اولی برای ثبت نام شماست ولینک دومی برای انصراف.هواستون باشه روی لینک دومی کلیک نکنید. حالا دوباره براتون ایمیل دیگه میاد که شامل یه لینک واسهlogin هستش. روش کلیک کنید. درقسمتusername ادرس ایمیلی که باهاش ثبت نام کردید وارد کنید. درقسمتpassword هم پسووردی که تومرحله قبل انتخاب کردید بنویسید. وروی گزینهlogin کلیک کنید. بعد وارد صفحه ای خواهید شد که لینک زیرمجموعه گیری شما نوشته شده. ازاینجا به بعد همه چبزبستگی به خودتون داره،شما باید این لینک به افراد بدید وهرکس بااین لینک ثبت نام کنه جززیرمجموعه شما خواهد شد. بعد ازاین شما باusername که همون ایمیلتونه وpassword که دراختیرتون هست میتونید وارد سایت بشیدودر قسمت my account کلیک کنید تابه پروفایل خود وارد شوید. دقت کنید در هنگام ورود میتوانید باکلیک روی گزینهordrs/credits/referall ID ازتعداد زیرمجموعه های خودتون باخبر بشید. وقتی امتیاز شما کامل شدبه ایمیل براتون میاد که میتونید هدیه تونو سفارش یاتغییربدید. این مطلب تا یک ماهه دیگه روی وبلاگه هستش. با تشکرازهمتون.خیلی دوستتون دارم.
سلام این مطلب جدید وبلاگمه امیدوارم خوشتون بیاد.تاحالا به این فکر کردید که حاضرید به خاطر عشقتون چه کاری انجام بدید؟ ایا حاضرید چشاتونو رو همه بدی های عشقتون ببندید فقط به خاطر اینکه عشقتونه و میخوایی همیشه مال خودت باشه؟خواهش میکنم جواب بدید وقبل ازجواب خوب فکر کنید یادتون باشه از عشقتون سوال کردم نه این عشقای دوروغین. داستان زیر یه عشق واقعیه خواهش میکنم بخونید. شرط عشق دخترجوانی چندروزقبل ازعروسی ابله سختی گرفت وبستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت ودرمیان صحبتهایش ازدردچشم خودنالید. بیماری زن شدت گرفت وابله تمام صورتش راپوشاند. مردجوان عصازنان به عیادتش میرفت وازدرد چشم می نالید. موعد عروسی فرارسید. زن نگران از صورت خود که ابله ان راازشکل انداخته بود ومرد هم که کورشده بود. همه مردم میگفتن چه خوب عروس نازیباهمان بهتر که شوهرش نابینا شد. 20سال بعداز ازدواج زن ازدنیا رفت. مرد عصایش کنار کذاشت وچشمهایش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت من کاری جز شرط عشق انجام ندادم.
آی دلم: ای دلم بگو،ازان لحظه بگو که عزیزترین سوغاتی ات برای همیشه رفت. اری دلم بگوتااین قلم بنویسد،این قلم هوای نوشتن دارد،میخواهد بنویسد تابماند میخواهد بنویسد تابخوانند ان زمان که دیگرتونیستی. ازلحظه خداحافظی بگو،ازلحظه رفتن بگو،ازلحظه مرگ بگو دلم بگومرابه کجاکشاندی،بگوکه درخم کدام نگاه ماندی؟نگاهی که ماندنی نبود، نگاهی که دیریازود میرفت. دلم چرااینگونه جسمم را درخیالش جاگذاشتی؟چرااینگونه دستم رادر هوای دستانش جاگذاشتی؟چرااینگونه اشکم راجاری دشت غریب کردی؟ دلم توغریب بودی ولی اونبود.برای توغریب نشد،برای تونماند،برای تونگیریست. آی دلم مگرمن باتوچه کرده بودم که اینگونه اسیرم کردی؟ اینگونه نحیفم کردی،اینگونه غریبم کردی؟ آی دلم حال کوچه پس کوچه هایت راببین که ازقدمهای من واو خالی است، پاییزراببین که چگونه کوچه هارادربرگرفته ومرگ رابه کوچه هاهدیه کرده است؟ بهاری که به من هدیه کرده بودی رفت،رفت ومرادرحسرت بهارگذاشت،رفت ومرا درحسرت نوشتن ازعشق،اردلدادگی،ازکنارهم بودن گذاشت.اری دلم بهارتورفت. آی دلم ان همه غم که به رگهای من تزریق کردی بس نبود که لحظه رفتنش شکستی، آن همه غریبگی بس نبود که لحظه رفتنش گریستی؟ آن همه دل بستگی بس نبود که لحظه رفتنش به زانوافتادی؟ آن همه گوشه گیری بس نبودکه لحظه رفتنش مرگ رابه چشمان خوددیدی؟ آری دلم اورفت،اوبرای تونماند.دل غریب پرفریب اوتوراتنهاگذاشت ورفت. دل شلوغ اوکه تنهااوراداشتی گذاشت ورفت0 دلم حال که رفته است شرمنده رویم شده ای؟ بعدازاین همه غصه شرمنده رویم شده ای؟ ان زمان که میگفتم اوبرای تووباتونیست حرفم رانشیدی؟وحال تقاضای بخشش داری؟ نه دلم نمیبخشم،تورانمیبخشم ومجازاتت میکنم. تو راحکم میکنم ازدیارعاشقی به دیارتنهایی،تبعیدی تاهمیشه به انجا. این مجازات پایانی نداردوهمیشگی است. پس دلم زبان درکش وخاموش باش که این بارحرف تورانمیشنوم. اری دلم ازعاشقی خداحافظی کن وبه تنهایی سلام بگو. خداحافظ آی دلم.
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند
من خودم متولدفروردین هستم براهمین مطلب زیروبراتون انتخاب کردم امیدوارم خوشتون بیادراستی نظریادتون نره. مشخّصات كلي متولدين فروردين ماه: پرجنب و جوش ، فعّال ، عجول ، رك و بيپروا ، زود عكسالعمل نشان ميدهد، لايق و كاردان ، عاشق قدرت ، بيصبر و طاقت ، قادر است مدّتها تنها باشد ، اهل امر و نهي ، طرّاح ، اهل هيجان ، حادثهجو ، پرتوقّع ، رياست مآب ، با اعتماد به نفس ، سازنده ، به گذشته فكر نميكند ، جوانتر از سنش ، شايسته ، ماجراجو ، روشنفكر ، دقيق ، اشتباه خود را نميپذيرد با مديريّت عالي ، متنفّر از مداخله ديگران ، فعّال و جنجالي ، با شهامت ، با مطالعه ، هوشيار و زرنگ ، صاحب عقيده ، مبتكر ، مقتدر ، اهل بخشش ،اهل تنوّع ، با حس مسئوليّت ، پر انرژي ، اهل كشمكش و ستيز ، سالم و پرقدرت ، خودخواه، گاهي ياغي ، بي ريا ، گاهي خشك و يك دنده ، مخالف دوز و كلك ، در باطن ضعيفتر از ظاهر است ، مددكار ، گاهي غير واقعي و غير منطقي ، هوشمند. مرد فروردين رك و راست، عاشق پيشه، حسود، پرتوقع و رياست طلب، هرگز به گذشته فكر نميكند، رفتار و قيافهاش جوانتر از سنش بهنظر ميرسد، از زن خجول، ملالت آور و منفي باف بيزار است. البته اونی هم که خیلی دوستش دارم متولداسفندماهه ببینید چقدر دوست داشتنیه بعد به من حق میدیدکه عاشقش باشم: مشخّصات كلی متولدين اسفند ماه: نيكوكار خجالتي ، خواستار تشويق و حمايت ، زود رنج ، از نظر جسمي ضعيف ، دو دل ، ترسو ، خيلي حسود ، باريك بين و دقيق ، خيالباف ، نا اميد ، اهل نامه نگاري ، علاقه زيادي به جشن تولّد ، يا منفي كامل است يا مثبت كامل ، داراي صبر ايّوب است ، گاهي اوقات واهي و پوچ گرا ، نازنين ولي ناقلا ، اهل معنويّات ، به دخترانش علاقه زيادي دارد ، غمگرا ، خواستار نوازش ، احساس آرامش ميدهد . زن اسفند
سرنوشت فاصله انداخت و هر یک به سمتی کشیده شدیم تا گذر زمان این فاصله را با واژه ی سالها پر کند. اما تقدیر سوار بر ذهن سرنوشت دو باره من و تو را رو به رو کرد پس بیا این بار دستانت را به من بده و تنت را به آغوشم بسپار تا بین من و تو دیگر حتی جایی برای ثانیه ها باقی نماند.
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند |
About![]()
سلام
Home
|